![]() |
![]() |
|
| بازمیگردم........عاشق تر ازگذشته |
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 21:31 توسط pishi |
|
|
|||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 4:29 توسط pishi |
|
![]() ![]()
عشق است بياييد خيانت نکنيم... با غير رفيق خود رفاقت نکنيم... عشق است نه عادتي که هر روزه شود... عادت بکنيم به عشق عادت نکنيم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:58 توسط pishi |
|
|
و گل سرخ را برای نمايش سرخی لبانت و تاريكی شب را نشانی از سياهی چشمانت و زلالی دريا را به زلالی دل تو و مرا آفريد برای شناساندن عشق به من و سكوت را آفريد برای آرامی دل عاشق من و اينك تورا مانند پروردگار می ستايم عشق من عاشقم باش!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:25 توسط pishi |
|
|
***************************************
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:21 توسط pishi |
|
|
لا به لاي آن غزلها ميکشم سرنوشت خيس خود را بي خيال .....................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:8 توسط pishi |
|
مطمئن باش و برو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:23 توسط pishi |
|
عزیزم بدون که تو همیشه در قلب منی تا ابد من هیچ وقت تنهات نمی زارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:47 توسط pishi |
|
|
تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:43 توسط pishi |
|
|
تو چه بودي؟كه به عشق تو گرفتار شدم تو مثل پاييزي و من مثل زمستانم چطور دلم شد اسيرت ،قسم به شب نميدانم ميخواهم ترا در خواب بينم بيشتر ميخوابم تا تورا بيشــتر در خــواب بيــنم اگر ميدانستم مردگان هم خواب ميبينند ميـــمردم تــا تو را در خــواب بيــنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:38 توسط pishi |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:26 توسط pishi |
|
|
پسر برتر از دختر آمد پدید! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:24 توسط pishi |
|
|
هرگز دستي را نگير وقتي
قصد شکستن قلبش رو داري* هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي* هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي* درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد* هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري* هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه* به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني* قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري* و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده... وقتی اینقد دوسش داری ............؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:52 توسط pishi |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:33 توسط pishi |
|
|
ببين چه معصومانه مي شكنم وقت وداع و غم درون گهواره بي تاب قلبم چگونه بيدار مي شود ازين فاصله ها بي زارم بي زار
اگر دستانم زخمي شد به وقت چيدن گل براي تو اگر نفسهايم تنگ است و قلبم تا دم مرگ مي رود اگر چشمانم گهگاهي همانند زلف هايم آشفته مي شود و جز تو كسي را نمي بيند اگر به انتهاي گريه ميرسم وهنوز دلم غم دارد اگر اگر آنقدر لحظه ها را مي شمارم تا به وقته ديدار كه خستگي ي فراقت چشمانم را از ديدن سير نمي كند و لبهايم از شدت تب هزيان مي گويد و اگر وقت آمدنت ديوانه مي شوم و اين احساس بيمارم مي كند خرابم مي كند بي تابم مي كند نگو آرام باش نگو خوب مي داني نمي توانم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:5 توسط pishi |
|
|
نيستي نيستي ببيني پلكهايم شبها خواب نداردو تاريكي شبها چگونه بي حضورت آرامي چشمهايم را مي گيرد و باز دلم مي گيرد، مي ميرد.نيستي كه ببيني درياي اشك ديگر در چشمانم جا نمي شود مي ريزد مي بارد تو بگو به آنها چه بگويم چگونه آرامشان كنم، آه كه بي تو با همه غريبه گشته اند دستانم هنوز بوي تو را مي دهد و گونه هاي تبدارم هنوز گرما مي خواهند گرمي نوازش دستانت را كه چگونه غم از دل نازكم مي گيردو اكنون خانه اش خلوتگاهيست كه در آن ارواح عشق تو پرسه مي زنند ونبض ديوارهايش هنوز مي زند تا فرشتگانش از ذكر نام تو خسته نشوند تا هنوز زمين بچرخد آسمان غروب كند طلوع كند پاييز بيايد زمستان و بعد هم بهار و من باز در پاييز جا بمانم باز جا بمانم!
باران........باز با كه همراه شدي؟ يادت هست تن سردت كه چگونه با التهاب تن من هم آغوش شد دريغ شايد اگر نمي باريدي اشكهايم را ميديد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:3 توسط pishi |
|
|
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم
وياازروي خود خواهي فقط خود را پسنديدم اگر از دست من در خلوت خوذ گريه اي كردي اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي اگر زخمي چشيدي گاهگاهي از زبان من اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن كلام من منو ببخش
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:51 توسط pishi |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 3:59 توسط pishi |
|
|
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند وقتی غبار معرکه بنشست می رود اینجا یکی برای خودش حکم می دهد آن دیگری همیشه به پیوست می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست می رود هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست تیریست بی نشانه که از شست می رود بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسیر جاده به بن بست می رود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:27 توسط pishi |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:57 توسط pishi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|