تبليغاتX
عشق صدای فاصله هاست
بازمیگردم........عاشق تر ازگذشته


 


سلام

من امروز اومدم تا به همونی که فکر کرده من نامردم جواب بدم

اول اینکه من ۱ دختر هستم و هیچ وقت در حق کسی نامردی نکردم ولی شاید بدی کرده باشم

آره من نمی شناسمت ولی می تونم حدس بزنم کی هستی

می خوام به اونی که باعث شد تا تو این حرفها رو به من بزنی بگم

من نفهمیدم که چشم تو بهم خیانت میکنه دلت پیش غریبه ها ازم شکایت میکنه

نفرین تو واسه ی من اثر نداره میدونم  چون خود تو با من بد کردی میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کلافه ام از دست تو بسه دیگه هر چی شدم بازیچه ی فکرای تو...........

حیف از همه اشکایی که ریخته شدش برای تو............. خیال نکن...

خیال نکن می بخشمت از هر جا اومدی برو............

باید بگم اگر که رفتنی باشم می کشمت بعدش میرم   

درسی بهت میدم که دیگه نخوای بیای سراغ من

میخوام بگم اگه که تو تنها شدی تقصیر من نبود خودت مقصری.....

***************************************

من میدونستم یه روزی یکی میاد که قلبمو شاد میکنه  به همین امید برای دیدنش منتظر موندم

گفتم زنده ام و زندگی می کنم هستم و می مانم تا ببینمش و لحظه ای میمیرم  که

اون ( عشقم ) ازم بخواد............

حالا اون امده و من دلم می خواد بهش بگم اگه یه روزی تو نباشی می گیره جونم

من بی تو نمی تونم دووم بیارم و می میرم

  به خاطر داشتن اون همیشه مغروره دلم

                                                            بودن و موندن با اونو به صدتا دنیا نمی دم


 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 21:31  توسط pishi | 
 
 LOVE

در دل من کسی است
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.که تا درخشش آخرين ستاره
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.تا پژمردن آخرين گل
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.و فرو افتادن آخرين برگ
Image Hosted by ImageShack.us

.: :.چشم به راهش خواهم بود


 

 رفت تا او زنده بماند

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند
زن جوان : یواشتر برو من میترسم
مرد جوان : نه ، اینطوری خیلی بهتره
زن جوان : خواهش میکنم ، من خیلی میترسم
مرد جوان : خوب ، اما اول باید بگویی دوستم داری
زن جوان : دوستت دارم ، حالا میشه یواشتر برونی
مرد جوان : مرا محکم بگیر
زن جوان : خوب ، حالا میشه یواشتر بری
مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا برداری و روی سر خودت بگذاری آخه من نمیتونم راحت برونم ، اذیتم میکنه
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید . در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
دمی می آید و بازدمی میرود . اما زندگی چیزی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را میبرد



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 4:29  توسط pishi | 

 

عشق است بياييد خيانت نکنيم...

با غير رفيق خود رفاقت نکنيم...

عشق است نه عادتي که هر روزه شود...

 عادت بکنيم     به عشق عادت نکنيم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:58  توسط pishi | 

خداوند عشق را برای ستودن چشمان زيبايت آفريد

و گل سرخ را برای نمايش سرخی لبانت

و تاريكی شب را نشانی از سياهی چشمانت

و زلالی دريا را به زلالی دل تو

و مرا آفريد برای شناساندن عشق به من

و سكوت را آفريد برای آرامی دل عاشق من

و اينك تورا مانند پروردگار می ستايم

                 عشق من عاشقم باش!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:25  توسط pishi | 

 

***************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:21  توسط pishi | 
مي سپارم دل به دريا بي خيال

              مي شمارم لحظه ها را بي خيال  مي کشم بر دفتر نقاشي ام

                               نقشهايي زشت و زيبابي خيال دوره گردي ميشوم در شب چو باد

                                               دست تکرار غزلها بي خيال   

                 لا به لاي آن غزلها ميکشم            

                                               سرنوشت خيس خود را بي خيال .....................

taghdim be dustan


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:8  توسط pishi | 
                                                                

مطمئن باش و برو
ضربه‌ات كاري بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگي‌ام خنديدي
به من و عشقي پاك
كه پر از ياد تو بود
و خيالم مي‌گفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
تكه‌هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:23  توسط pishi | 

عزیزم بدون که تو همیشه در قلب منی تا ابد من هیچ وقت تنهات نمی زارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:47  توسط pishi | 

 

  تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:43  توسط pishi | 
 

 

سحر از زمزمه تو بيدار شدم

 

                تو چه بودي؟كه به عشق تو گرفتار شدم

 

تو مثل پاييزي و من مثل زمستانم

 

               چطور دلم شد اسيرت ،قسم به شب نميدانم

 

ميخواهم ترا در خواب بينم بيشتر ميخوابم

 

                  تا تورا بيشــتر در خــواب بيــنم

 

اگر ميدانستم مردگان هم خواب ميبينند

 

                 ميـــمردم تــا تو را در خــواب بيــنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:38  توسط pishi | 

محاسبه طول عمر


روز تولد خود را وارد كنيد
 

روز ماه سال ساعت



مدت زمانی كه از عمر با ارزش شما گذشته

به ماه

به هفته

به روز

به ساعت

به دقيقه

به ثانيه

به ميلی‌ثانيه

اين مدت به تولد بعدی شما مانده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:26  توسط pishi | 

پسر برتر از دختر آمد پدید!

 

پسر برتر از دختر آمد پدید
پسر جمله را گفت و چیزی ندید
نگو دخترک با یکی دسته بیل
سر آن پسر را شکسته جمیل
بگفتا جوابت نباشد جز این
نگویی دگر جمله ای این چنین!
و گرنه سر و کار تو با من است
که دختر جماعت به این دشمن است
پسر اندکی هوشیاری بیافت
سرش چون انار رسیده شکافت
پسر گفتش « ای دختر محترم
که گفته که من از شما بهترم؟
که دختر جماعت به کل برتر است
ز جن تا پری از همه سرتر است
پسر سخت بیجا کند، مرگ بید
که برتر ز دختر بیاید پدید!»
پس آن ضربه خیلی نشد جابجا
که یک مغز معیوب شد جابجا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:24  توسط pishi | 
هرگز دستي را نگير وقتي

قصد شکستن قلبش رو داري*

هرگز نگو براي هميشه

وقتي ميدوني جدا ميشي*

هرگز نگو دوست داري اگر

حقيقتا به آن اهميت نميدي*

درباره احساست سخن نگو

اگر واقعا وجود ندارد*

هرگز به چشماني نگاه نکن

وقتي قصد دروغ گفتن داري*

هرگز سلامي نده وقتي

ميدوني خداحافظي در پيشه*

به کسي نگو تنها اوست وقتي در 

فکرت به ديگري فکر ميکني*

قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري*

و کسي رو که دوست داري به

اين آسوني ها از دست نده...

وقتی اینقد دوسش داری ............؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:52  توسط pishi | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:33  توسط pishi | 
ببين چه معصومانه مي شكنم وقت وداع و غم درون گهواره بي تاب قلبم چگونه بيدار مي شود ازين فاصله ها بي زارم بي زار

                                                  

اگر دستانم زخمي شد به وقت چيدن گل براي تو

اگر نفسهايم تنگ است و قلبم تا دم مرگ مي رود

اگر چشمانم گهگاهي همانند زلف هايم آشفته مي شود

و جز تو كسي را نمي بيند

اگر به انتهاي گريه ميرسم وهنوز دلم غم دارد

اگر

اگر آنقدر لحظه ها را مي شمارم تا به وقته ديدار

كه خستگي ي فراقت چشمانم را از ديدن سير نمي كند

و لبهايم از شدت تب هزيان مي گويد

و اگر وقت آمدنت ديوانه مي شوم

و اين احساس بيمارم مي كند

 خرابم مي كند

     بي تابم مي كند

                نگو آرام باش نگو

                                     خوب مي داني نمي توانم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:5  توسط pishi | 

 نيستي

 نيستي ببيني پلكهايم شبها خواب نداردو تاريكي شبها چگونه بي حضورت آرامي چشمهايم را مي گيرد و باز دلم مي گيرد، مي ميرد.نيستي كه ببيني درياي اشك ديگر در چشمانم جا نمي شود مي ريزد مي بارد تو بگو به آنها چه بگويم چگونه آرامشان كنم، آه كه  بي تو با همه غريبه گشته اند دستانم هنوز بوي تو را مي دهد و گونه هاي تبدارم هنوز گرما مي خواهند گرمي نوازش  دستانت را كه چگونه غم از دل نازكم مي گيردو اكنون خانه اش خلوتگاهيست كه در آن ارواح عشق تو پرسه مي زنند ونبض ديوارهايش هنوز مي زند تا فرشتگانش از ذكر نام تو خسته نشوند تا هنوز زمين بچرخد آسمان غروب كند طلوع كند پاييز بيايد زمستان و بعد هم بهار و من باز در پاييز جا بمانم    باز جا بمانم!  

 باران........باز با كه همراه شدي؟

يادت هست تن سردت  كه چگونه با التهاب تن من هم آغوش شد

 دريغ شايد اگر نمي باريدي اشكهايم را ميديد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:3  توسط pishi | 
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم

وياازروي خود خواهي فقط خود را پسنديدم

اگر از دست من در خلوت خوذ گريه اي كردي

اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي

اگر زخمي چشيدي گاهگاهي از زبان من

اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن كلام من

                                              منو ببخش


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:51  توسط pishi | 
 

وقتي کسي را دوست داريم نيازي نيست بدانيم در بيرون از ما چه ميگذرد زيرا همه چيز در درون ما ميگذرد.  براي خريد سي دي كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 3:59  توسط pishi | 
 
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:27  توسط pishi | 
برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:57  توسط pishi |